محمد رضا طباطبايى تبريزى

46

هداية الحجاج ( سفرنامه مكه ) ( فارسى )

حال حاكى ساكنان و مستوكنان [ كذا ] خويش است . اگر در گلشن تأمل‌نمايى خواهى شنيد كه به لسان فصيح مىگويد كه ساكنان من گل و بلبل و سرو تذرو است و اگر در گلخن تعمق‌نمايى مىشنوى كه مىگويد در نزد من جز خاكستر توده و حشرات در خاك غنوده چيزى نيست . عاقل بختيار آن است كه در اوضاع جهان بديدهء تأمل نگرد و چندى از گلخن تكلّفات بيزارى جويد و راه گلشن صفا را پويد و سفر من الخلق الى الحق و سفر من الحق الى الخلق كه دو مرتبه از اسفار اربعه است كاملا به عمل آورد تا در دنيا و آخرت روى سفيد شود . كافى است در اين خصوص ابياتى كه به حضرت ولىّ ذى الجلال - عليه سلام اللّه الملك المتعال - منسوب است [ تأمل كنيم ] . تغرّب عن الأوطان فى طلب العلا * و سافر ففى الأسفار خمس فوائد تفرّج همّ و اكتساب معيشة * و علم و آداب و صحبة ماجد فإن قيل فى الأسفار ذلّ و محنة * و قطع فيافى و ارتكاب الشدائد فموت الفتى خير له من قيامه * بدار هوان بين واش و حاسد و قريب است به مضمون اين ابيات اشعارى كه انورى از فوائد كلمات معادن وحى و تنزيل اخذ كرده و به سلك نظم درآورده است سفر مربّى مرد است و آستانهء جاه * سفر خزانهء مال است و اوستاد هنر در آن زمين كه تو در چشم خلق خار شوى * سبك سفر كن و از آنجا برو بجاى دگر درخت اگر متحرّك شدى ز جاى بجاى * نه جور ارّه كشيدى و نه جفاى تبر به شهر خويش درون بىخطر بود مردم * بكان خويش درون بىبها بود گوهر بجرم خاك و فلك در نگاه بايد كرد * كه اين كجاست ز آرام و آن كجاز سفر فصل دويّم در آداب سفر در ذكر بعضى از احاديث معتبره كه در خصوص آداب سفر وارد شده و در آن چهار مطلب است : مطلب اوّل در ذكر بعضى از احاديث است كه در خصوص مرافقت و مصاحبت وارد شده : فى فروع الكافى عن صفوان الجمّال عن ابى عبد للّه عليه السّلام قال : كان أبى يقول ما يعبا من يؤمّ هذا البيت إذا لم يكن فيه